"حقیر دارای فوق لیسانس عاشقان امام عج | 9:14 - سه شنبه دهم اسفند 1389
تحجر یا تجدد؟هیچ کاری به معنای لفظی و
لغوی این دو کلمه ندارم.مهم ان دیدگاه یا تصویری است که با شنیدن این کلمات
در ذهن عام افراد رنگ می گیرد.اجازه بدید که حال این دو تصویر شکل گیرنده
را مختص به موضوع دینی( مهدویت) بکنیم.تحجر؛تحجر دینی،عقیده های سنتی خشک که به هیچ صراطی جز به صراط خودشون و عقاید قدیمی برگرفته از سنتی که در ان
متولد شدن،بزرگ شدن و یکسری بایدها و نبایدهای اماده ای که به انها ارائه شده؛نمی روند.گذشت روزگار ، هیچ گونه تغییر مسیری در رویه عقاید مهدوی و مناسک انتظاری این معنی عام مختص دینی ایجاد نمی کند.سنتها و همان بایدها ونبایدها دارای ارزش اولیه خود هستند و حتی به نوعی با توجه به شرایط محیطی و روزگار ،از ارزش بالاتری نیز برخوردار می شوند.هر ایده ای که در قالب ارزشهای موروثی این معنی عام ،جای نداشته باشد؛طرد شده و فاقد ارزش و قرب معنوی است.خب فکر کنم پر واضح است که این معنی عام ،با توجه به پایبند بودن اصول اولیه خودش،تنها خود را مهدی شناس و منتظر(هر چند که ممکن است بگویند ما که منتظر واقعی نیستیم) می دانند.تنها مرجع دسترسی قلبی و راز و نیاز با امام،در اماکنی خاص و فقط در زمانهای مشخص است.منتظرین فقط روز جمعه منتظر ظهور حضرت هستند و تنها صبح خروس خوان است که باید دعای عهد خوانده شود و تنها راه پاک شدن گناهان این است که در فراق یار اشک انتظار ریخته و منتظر قائمی باشیم تا انتقام خون جدش سیدالشهدا را بگیرد.و این فراز و فرودهای این معنی عام مختص دینی همیشه به صورت یک خط مستقیم به راه خود ادامه می دهد و دوستداران و یاوران خود را دارد. عاشقان امام عج | 20:58 - شنبه هفتم اسفند 1389

به نام خدا.
موضوعي كه در اين نوبت به عنوان موضوع انجمن انتخاب شدهاست, يعني "انتظار, تحجر, تجدد و تحول" به مانند همهي موضوعاتي كه پيش از اين ارائه شده بودند, موضوعي است خوب و تامل برانگيز ـ واين مايهي تحسين است ـاين موضوع هم به جهت نظري و هم به لحاظ مطالعات اجتماعي و عملي در خور تامل ميباشد. و لذا به نظر من نوشتن حتي چند سطر در باب اين موضوع نياز به مطالعه و تفكر فراوان دارد. به هر حال اين موضوعي است كه هر يك از دوستان ارجمند ميتواند آن را به عنوان يك پروسه مطالعاتي و تاملي براي خود برگزيده و در باب آن به تدريج به نتايجي برسد. اين مقدمه را بيشتر از اين جهت روا داشتم كه اذعان نمودهباشم كه اين مقالهي كوتاه, در حد جايگاه درخور تفكر اين مساله و موضوع نيست. ولي همين اندك را هم علاقه داشتم در معرض توجه سروران ارجمند قرار دهم.
در اين مجال نخست به بررسي مقولهي تجدد و تحجر ميپردازم سپس نسبت اين دو مقوله را با يكديگر سنجيده پس از آن اين دو را در تعامل يا تقابل با انتظار مصلح بررسي كرده و به نسبت انتظار و تحول نظر خواهم كرد.
و اما تجدّد, اين واژه در فرهنگ لغات و واژگان ما در دو سدهي اخير, بيشتر از آن كه با فهمي فلسفي و انتزاعي همراه باشد. از معنايي اجتماعي تاريخي برخوردار گشتهاست. لذا ابتدا به اين معناي همراه شده با اين لفظ توجه ميكنم. تجدد واقعيتي تاريخي است كه از مواجههي ايرانيان در طول حدود دو سدهي گذشته با مغرب زمين و پيشرفتهاي تكنيكي و اجتماعي آن ديار بروز يافت. تجدد و تجددخواهي در اين دوران به در تعبيري كلي عبارت است از "هويت محو شدهي ايراني در جاذبهي مرعوب كننده تكنولوژيكي و اجتماعي باختر". اما حقيقت جريان تجدد و تجددخواهي ايرانيان در اين دوران در ذيل يك تعبير كلي نميگنجد. شايسته است بگويم با مرور تاريخ اين دو سده و بررسي ديگاههاي سردمداران آن به نتيجه ميتوان رسيد به تعداد افراد حاضر در اين صحنه, انواع تجدد خواهي خواهيم داشت. با اين حال بنده براي اين جريان تاريخي انحايي به شرح ذيل در نظر گرفتهام ـ البته تا كنون ـ:
الفـ تجدد كور؛ منظور من از تجدد كور آنگونه تجددخواهي است كه مدعي بود ما بايد در همه شئون زيستيمان فرنگي شويم. يا لااقل از سخنان ايشان چنين فهميده ميشود ولو آن كه مراد ايشان چيز ديگري باشد. چنانچه آن جملهي تقيزاده معروف است كه ميگفت ما بايستي از ناخن پا تا فرق سر فرنگي شويم. من اين نحوه از تجددخواهي را كور ناميدم چرا كه ايشان به هيچ وجه به توابع بيانات خويش واقف نبودند و در ربايش جاذبهي تمدن مغرب زمين گويي كور شده بودند و اساساً هويت اصيل ايراني خود را يا فراموش كرده بودند و يا ميخواستند به فراموشي بسپارند. در ذيل اين جريان از كساني ميتوان ياد كرد كه اساساً چهرههاي فرهنگي نبودند و به مقولهي فرهنگ كاري نداشتند و تنها به دنبال بهره يابي از مطامع و مواهب تفكر و زيست غربي بودند. اينان در واقع رويكردي لاابالي به فرهنگ بومي خود داشتند. (شايد اغلب سينهچاكان حاضر در زير اين بيرق از اين كسان بودند.) اما در عين حال در اين گروه كسان ديگري هم بودند كه به عنوان عناصري فرهنگي شناخته ميشدند ولي واقعاً زير نفوذ تام و تمام حضور فرهنگي غرب قرارگرفتهبودند.
بـ تجدد حيلهگر؛ اين دسته نيز به مانند دستهي نخست زير نفوذ تام فرهنگي غرب قرارداشتند. ولي به سادگي گروه نخست رفتار نميكردند. به اين معنا كه در تبليغ و ترويج مرام تفكر و زيست غربي به مانند گروه نخست يكسره به فرهنگ ملي و اسلامي ملت ايران بيتفاوت نبودند. البته اين نه از آن جهت بود كه در فرهنگ بومي اين مرز و بوم ارزش قابل اعتنايي ميديدند كه بايستي آن را در مقابل حضور فرهنگي مغرب زمين حفظ كرد, نه! بلكه از اين جهت كه متوجه شده بودند براي تاثير بيشتر تبليغ از مرام فكري و زيستي مغرب زمين بايستي با باورهاي اين مردم مدارا كرد و آنها را يكسره رد نكرد و در انكار ارزشهاي اسلامي و ملي رعايت مخاطب را نيز نمود. از چهرههاي شاخصي كه با چنين زيركيى شيطنتآميزي وارد معركهي تجددخواهي گردند ميرزا ملكم خان است و بسياري از پيروان او در جريان فراماسونري ايران زمين. در اين جا با وجود اين كه سخن به درازا ميكشد ولي شايسته ديدم گوشهاي از سخنان ميرزا ملكم خان را در سخنراني "مدنيت ايراني" ارائه دهم. او ميگويد: "شك نيست كه ما بايد اصولي را كه شالودهي آن در اروپا ريخته شده و ريشهي تمدن شما را تشكيل ميدهد به نحوي اتخاذ نماييم ولي به جاي اين كه آنها را از لندن يا پاريس كسب كنيم, به جاي اين كه بگوييم مثلاً از جانب فلان سفير القا ميشود و يا اين كه فلان دولت پيشنهاد ميكند كه به هيچ وجه هم مورد قبول واقع نخواهد شد. خيلي آسانتر و سهلتر خواهد بود كه بگوييم اين اصول از اسلام ناشي ميشود وبه زودي در عمل اثبات خواهد شد.... "(تاريخ تهاجم فرهنگي, ميرزا ملكم خان, نشر قدر ولايت, ص 32)
بقیه این متن را در ادامه مطلب مطالعه کنید.
عاشقان امام عج | 20:52 - شنبه هفتم اسفند 1389
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست
السلام علیک یا مظلوم یا حجه ابن الحسن العسکری
یه منتظر | 16:31 - شنبه بیست و سوم بهمن 1389
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است: محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .
كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.
ادامه مطلب>>>>
عاشقان امام عج | 17:31 - چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند...
"دکتر علی شریعتی"
عاشقان امام عج | 15:54 - چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389
می گویند، اگر كسی چهلروز پشت سر هم جلو در خانهاش را آب و جارو كند،
حضرت خضر به دیدنش میآید و آرزوهایش را برآورده میكند.
سی و نه روز بود كه مرد بیچاره هر روز صبح خیلی زود از خواب بیدار میشد و جلو در خانهاش را آب میپاشید
و جارو میكرد. او از فقر و تنگدستی رنج میكشید. به خودش گفته بود:
اگر خضر را ببینم، به او میگویم كه دلم میخواهد ثروتمند بشوم.
مطمئن هستم كه تمام بدبختیها و گرفتاریهایم از فقر و بیپولی است.
روز چهلم فرارسید. هنوز هوا تاریك و روشن بود كه مشغول جارو كردن شد.
كمی بعد متوجه شد مقداری خار و خاشاك آن طرفتر ریخته شده است. با خودش گفت:
با اینكه آن آشغالها جلو در خانه من نیست، بهتر آنجا را هم تمیز كنم.
هرچه باشد امروز روز ملاقات من با حضرت خضر است، نباید جاهای دیگر هم كثیف باشد..
مرد بیچاره با این فكر آب و جارو كردن را رها كرد و داخل خانه شد تا بیلی بیاورد و آشغالها را بردارد.
وقتی بیل بهدست برمیگشت، همهاش به فكر ملاقات با خضر بود با این فكرها مشغول جمع كردن آشغالها شد.
ناگهان صدای پایی شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی به او نزدیك میشود. پیرمرد جلوتر كه آمد سلام كرد.
مرد جواب سلامش را داد.
پیرمرد پرسید: .صبح به این زودی اینجا چه میكنی؟
مرد جواب داد: دارم جلو خانهام را آب و جارو میكنم.
آخر شنیدهام كه اگر كسی چهل روز تمام جلو خانهاش را آب و جارو كند، حضرت خضر را میبیند..
پیرمرد گفت: حالا برای چی میخواهی خضر را ببینی؟
مرد گفت: آرزویی دارم كه میخواهم به او بگویم..
پیرمرد گفت: چه آرزویی داری؟ فكر كن من خضر هستم، آرزویت را به من بگو..
مرد نگاهی به پیرمرد انداخت و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم كارم نشو..
پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن كه من خضر باشم. هر آرزویی داری بگو..
مرد گفت: تو كه خضر نیستی. خضر میتواند هر كاری را كه از او بخواهی انجام بدهد..
پیرمرد گفت: گفتم كه، فكر كن من خضر باشم هر كاری را كه میخواهی به من بگو شاید بتوانم برایت انجام بدهم..
مرد كه حال و حوصلهی جروبحث كردن نداشت، رو به پیرمرد كرد و گفت:
اگر تو راست میگویی و حضرت خضر هستی، این بیلم را پارو كن ببینم..
پیرمرد نگاهی به آسمان كرد. چیزی زیرلب خواند و بعد نگاهی به بیل مرد بیچاره انداخت.
در یك چشم بههم زدن بیل مرد بیچاره پارو شد.
مرد كه به بیل پارو شدهاش خیره شده بود، تازه فهمید كه پیرمرد رهگذر حضرت خضر بوده است.
چند لحظهای كه گذشت سر برداشت تا با خضر سلام و احوالپرسی كند و آرزوی اصلیاش را به او بگوید، اما از او خبری نبود.
مرد بیچاره فهمید كه زحماتش هدر رفته است.
به پارو نگاه كرد و دید كه جز در فصل زمستان بهدرد نمیخورد در حالی كه از بیلش در تمام فصلها میتوانست استفاده كند.
از آن به بعد به آدم ساده لوحی كه برای رسیدن به هدفی تلاش كند،
اما در آخرین لحظه به دلیل نادانی و سادگی موفقیت و موقعیتش را از دست بدهد، میگویند بیلش را پارو كرده است.
عاشقان امام عج | 15:36 - سه شنبه دوازدهم بهمن 1389
باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم
عاشقان امام عج | 0:15 - سه شنبه دوازدهم بهمن 1389
ادامه مطلب>>>>
عاشقان امام عج | 21:29 - یکشنبه دهم بهمن 1389
نام: محمّد
نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)
نام مادر: نرجس ( نرگس )
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى
شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست
زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر
زادگاه: شهر سامراء
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
مهدی کیست ؟
از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی
ادامه مطلب>>>>
عاشقان امام عج | 21:23 - یکشنبه دهم بهمن 1389
عده
ای روشنفکر را کسی می دانند، که که خود را از جریان اصلی جامعه جدا دانسته
و به آن جریان رایج اجتماعی با دیدگاهی نقادانه می نگرد این افراد معمولا
افرادی مبدع و نواندیش هستند ولی با این وجود شیوه تفکر آنها یک منشا
اجتماعی دارد به این معنا که آنها فقط در مقابل جریان اجتماعی عکس العمل از
خود نشان می دهند و شاید در حوزه نظری حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشند.
عده دیگری روشنفکر را فردی می دانند که دیدگاه خاصی دارد و در دیدگاه مورد
قبول خود سخن بسیار برای گفتن داشته باشد و هر روزی که می گذرد این افراد
استدلال جدیدی برای اثبات دیدگاه خود می یابند و تمام مطالعات آنها در جهت
هرچه بیشتر مدلل ساختن این دیدگاه صورت می گیرد. این افراد به تفکر خود
ایمان قلبی دارند و عقل را به عنوان وسیله ای برای اثبات تفکراتشان به کار
میگیرند.
عده دیگری هستند که دیدگاه متفاوتی راجع به تعریف روشنفکری دارند. در این
دیدگاه روشنفکر کسی است که خود را متعلق به هیچ گرایش فکری نداند و همواره
تابع آراء و افکار جدید است. این روشنفکران عقل را به عنوان یک صافی در نظر
می گیرند که هر آنچه بشود با عقل اثبات کرد را می پذیرند. در واقع این
افراد شهود قلبی و یا ایمان را مانعی در جهت نزاهت عقل می دانند. اینها
افراد فرهیخته ای هستند که آزاد بودن آنها از هر قید و بند فکری در تمام
صحبتهای آنان نمایان است.
عاشقان امام عج | 19:59 - یکشنبه دهم بهمن 1389
انتظار متجددانه،انتظار متحجرانه یا انتظار متحول کننده.نوشته ام رو با یک سوال شروع می کنم.
ایا انتظار یک ایده انسانی است که بخواهد مورد گذشت زمان یا هماهنگی با زمان قرار گیرد؟خب اگر جوابتان اری است که دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند اما اگر انتظار را یک امر دینی- الهی می دانید پس اجازه بدهید یک سوال دیگر بپرسم.ایا دین مورد دستخوش روزگار فرار می گیرد؟مثلا بگویم که نماز برای زمانی بود که اسلام نوظهور باید پایه هایش محکم می شد و الان که کودکان ما مسلم به دنیا می ایند دیگر احتیاجی به نماز ندارند چون اسلام در گوشت و استخونشون و همه دنیا اسلام را می شناسند.مطمئنا نماز همیشه ستون دین است(مگر اینکه پیامبر اشتباه کرده باشد).
برگردیم به موضوع انتظار.انتظار حجت خدا،حجتی که از روز غیبت تا به الان هنوز مهدی علیه السلام است،هیچ وقت نه می تواند رنگ نحجر بگیرد و نه بوی تجدد.چون اگر انتظار را متحجرانه بدانیم پس می توان ادعا کرد که ان منبع و منشای که انتظار نشات گرفته از ان است هم تحجر گونه و به عبارتی دیگر عقب افتاده از زمان است.در اینصورت است که خود منشا انتظار (امام)هم دیگر از کار افتاده می شود چون قدیمی است.
و اگر بخواهیم به دنبال انتظاری متجددانه باشیم لازمه اش این است که منشا انتظار را دستخوش تغییراتی به روز بکنیم.این زمان است که باید هر چند سال یکبار تعریفی جدید از امام زمان ارائه دهیم.البته لازم به ذکر می باشد که ممکن است ابعاد جدیدی از وجود نازنین حضرت برای ما روشن ترگردد اما نمی تواند باعث تغییر حات انتظار گردد.چون معنای انتظار همچون معنای گریه در طول زمان همیشه ثابت است.اگر ما به صد سال پیش برگردیم و از کلمه گریه استفاده بکنیم ،همه متوجه می شوند که منظور ما چیست چون گریه یک حالت درونیست که همیشه ثابت است.انتظار هم بدین گونه است.
انتظار و تحول.دو کلمه ای که ممکن است در ظاهر هیچ ربط خاصی با یکدیگر نداشته باشند اما اگر اندکی تامل به خرج بدهیم،خواهیم دید که در هر انتظار تحولی خوابیده است.ما همیشه منتظر چیزی هستیم که با اتفاق افتادن ان موضوع خاص تغییر و تحولی برای وضع موجود پیش اید.منتظریم ازدواج کنیم تا به سامان برسیم.منتظریم تا کسبی خوب پیدا کنیم تا تامین معشیت کنیم.و هزاران انتظار دیگر.حال ما همه منتظرانی هستیم که انتظار قائمی را می کشیم تا تحولی ایجاد کند.تحولی عظیم برای دنیا و هرانچه در ان است.منتظر قائمی که دین جدش را در سراسر عالم احیا کند و این یعنی تحول.
انتظار همیشه انتظاراست و انتظار همیشه برای تحول است.نه کهنگی در ان می تواند رخنه کند و نه قابل تعویض است.حال یک منتظر همیشه انتظاراست.
عاشقان امام عج | 14:44 - یکشنبه دهم بهمن 1389
[1] - مفاتيحالجنان، قسمتي از زيارت مخصوص امام زمان«عجلاللهتعالیفرجه». [2] - بحارالأنوار، ج 1، ص 97.
[3] - «بحارالانوار»، ج 52، ص 146. [4] - «بحارالانوار«، ج 51، ص 156. [5] - «بحارالانوار»، ج52، ص131.
عاشقان امام عج | 14:40 - یکشنبه دهم بهمن 1389

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم
تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
« دکتر علی شریعتی »
عاشقان امام عج | 21:37 - جمعه هشتم بهمن 1389
به یقین بدان که تو به همه آرزوهای خود نخواهی رسید و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست اوردن دنیا ارام باش و در مصرف آنچه به دست اوردی نیکو عمل کن زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد.
پس هر تلاش گری به روزی دلخواه نخواهد رسید و هر مدار کنندهای محروم نخواهد شد،نفس خود را از هر گونه پستی بازدار هرچند تو را به اهدافت رساند زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری
برده ی دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید،آن نیک که جز با شر بدست نیاید نیکی نیست وآن راحتی که با سختی فراوان به دست اید آسایش نخواهد بود
نامه امام علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
(( نامه ۳۱ نهج البلاغه))
عاشقان امام عج | 21:33 - جمعه هشتم بهمن 1389
ما خلق نمی شویم بلکه فقط به دنیا می آییم
و نمی میریم بلکه فقط از دنیا می رویم
عاشقان امام عج | 21:31 - جمعه هشتم بهمن 1389
اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟
«حمد
و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و
محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت
مخلوقات او نميرسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز
نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه
رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟
... من کدام يک از نعمتهاي تو را ميتوانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آنسان که انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس ميکنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم ميکنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم ميکني؟
به سوي که ميفرستيام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميکنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختيهايم!
اي همدم تنهاييهايم!
اي فريادرس غمها و غصههايم!
اي ولي نعمتهايم!
...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
اي
مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و
پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و
از کرامت بيانتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بيترديد من از هلاکشدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بيشک سقوط و نابودي تنها پيشروي من ميشد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زندهاي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بديها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطهور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشتهام.
بازآمدهام با کولهباري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نميرساند
اي آنکه از طاعت خلايق بينياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق ميدهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه ميتوانم بکنم؟ وقتي که اين کولهبار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهي ميدهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمهگاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواستهام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگيام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين ميسزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشندهاي با اين همه کار بد که من ميکنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصلهاي که من از تو گرفتهام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بودهاي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديدهباني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجرهاي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بندهاي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهاييام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيهگاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کردهاي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!».
عاشقان امام عج | 21:30 - جمعه هشتم بهمن 1389
*هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد:
*عزت و بی نيازی (از
جايگاه خود) بيرون آمده به گردش پرداخته اند، چون با توكّل برخورد نمودند
(خود را جلوه هايی از آن ديده) در آن مقيم گشتند.
*از حضرت امام حسین (ع) پرسيدند فضيلت چيست؟ فرمودند: "مالك زبان بودن و بذل نيكی
*هر كه از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا (كليد) مشكلات اوست.
*هيچ امری را نپذير مگر آنكه خودت را شايسته ی آن بدانی
*عاقل با کسی که می ترسد او را دروغگو بدارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفريبد تکيه نمی کند و به کسی که به اميد او اطمينانی نيست اميد نمی بندد
عاشقان امام عج | 21:28 - جمعه هشتم بهمن 1389
دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامرأ» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و همكنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرمودهاند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4)، بقية الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى» مىباشد. (6)
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - و مادرش، بانوى گرامى «نرجس »است (7) كه بنام «ريحانه»، «سوسن» و «صقيل» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويست نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادى - عليه السلام - كه خود از بانوان عاليقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مىناميد. (9)
حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدّت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدّت (غيبت كبرى). اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت خاصّه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)
تولد حضرت مهدى (ع) از ديدگاه علماى اهل سنت
چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم (ص) رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را انكار مىكنند و مىگويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)
با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانستهاند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كردهاند. (12)
ديدار حضرت مهدى (ع)
چنانكه در سيره امام حسن عسكرى - عليه السلام - بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ستمگر عباسى، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى - عليه السلام - بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت.
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه» عمه حضرت عسكرى - عليه السلام - رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى - عليه السلام - بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن بزرگوار را نديده بود، بلكه - چنانكه يك نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسكرى نوشتيم - افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مىشدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كردهاند (13)، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى - عليه السلام - با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:
«حسن بن ايوب بن نوح» (14) مىگويد:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى - عليه السلام - رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد (يكى از وكلاى بعدى امام زمان) بپا خاست و عرض كرد: مىخواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى.
امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مىخواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمدهايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمدهايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه كه شبيهترين مردم به امام عسكرى - عليه السلام - بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مىشويد و دينتان تباه مىگردد...» (15).
عاشقان امام عج | 18:58 - جمعه هشتم بهمن 1389

.gif)
